ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

32

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

داود ، پس از اين پيشامد ، از شرم پروردگار خويش نمى - توانست چشم به آسمان افكند تا هنگامى كه درگذشت . همچنين ، لغزش خويش را بر كف دست خود نگاشت و هر گاه كه آن را مىديد ، دستش به لرزه مىافتاد . در جامى براى او آشاميدنى مىآوردند . نيم يا دو سوم آن را كه مىنوشيد به ياد لغزش خويش مىافتاد و چنان بيتاب مىشد و شيون مىكرد كه نزديك بود بند از بندش بگسلد . آنگاه جام او از اشك پر مىشد . گفته مىشد كه : هر قطره اشك داود با اشك‌هاى تمام آفريدگان برابرى مىكند . او روز رستاخيز با دستى كه لغزش وى بر آن نوشته شده ، مىآيد و مىگويد : « پروردگارا ! گناه ، گناه من است رسيدگى به گناه مرا از همه پيش‌تر بينداز . » او را پيش مىاندازند . ولى آسوده نيست . سپس مىگويد : « پروردگارا ، داورى دربارهء مرا از همه عقب‌تر ببر . » عقب‌تر مىبرند ولى باز هم آرام نمىگيرد . آن لغزش ، فرزندان اسرائيل را نيز از فرمانبردارى داود بازداشت و ديگر دستور او را به چيزى نمىگرفتند . تا جائى كه يكى از پسران وى كه ايشى ناميده شد و مادرش دختر طالوت بود ، بر او شوريد و مردم را به پيروى از خويش فرا خواند . كجروان بنى اسرائيل به دو گرويدند و پيروان او بسيار شدند . ولى همين كه خداوند توبهء داود را پذيرفت ، گروهى از مردم در اطرافش گرد آمدند و با پسرش پيكار كردند تا او را